خاطرات تنهای
این جا حرف از عشقه و تنهایه
امروز چه روز خوبیست چه هوای وای که چقدر هواش عالیه امروز میخوام میخوام برم و عشقمو ببینم وای که چقدر شادم چقدر خوشحالم امروز اینقدر خوشحالم که مثل توپ دارم میترکم وای که چی میشه امروز خدایا شکرت شکرت شکرت که عشق گمشدمو به خانه اش به آغوشم باز گرداندی خدایا شکرت که من نگذاشتی در تنهای خودم بمیمیرم خدایا چه جوری ازت تشکر کنم ... حالا بعد از این همه عشق از این همه علاقه از این همه احساس چی به وجود اومده؟؟؟؟ یه حس نفرت یه حس کثیف برای انتقام برای نابود کردن معشوقه ام معشوقه ای که ؟؟؟؟ برای رسیدن به هوس خود با من هر کاری را انجام داد حتی......... حالا میخواهم انتقام بگیرم اری انتقام میخواهم چنان تو جامعه خارش کنم که نتواند سر بلند کند باید به پایم بیوفتدو ازم التماس کند که او را ببخشم ولی نباید اون نامرد رو بخشید باید مثل یه حیون بکشمش اره بکشمش تا راحت شوم بعد از چندی تعقیب امشب شبی تاریک که نسیم خونک باد با تاریکی هوا یکی شده بود که روی تمام گونه ام را اشک پر کرده بود و اشک میریختم دستم ملرزید با صدای لرزان اسمش رو تو تاریکی صدا کردم برگشت وقتی چشم واکردم دیدم که روی زمین افتاده و در خون خودش می غلتت و منهم اشک میریختم در اون حال خودمم رو با فرو کردن چاقو در شکم خودم روحم رو با روحش یکی کردم و به آسمان رفتیم تا در اونجا پیشم باشد برای همیشه؟؟؟؟؟؟ نمی دانم... نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد... نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندازم چه خواهد ساخت... ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سکوتی سازد... گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش... و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد... و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد... بدین سان بشکند... مردم سکوت مرگبارم را... دکتر علی شریعتی بعد تو تمام شاپرک ها رفتنند از خواب نسیم قاصدک ها رفتند بعد تو تمام نغمه های آبی از شهر قشنگ نی لبک ها رفتند آن سوی افق پرنده ها بی تابند غرق دل بی ریای یک مهتابند نیلوفر باغ آرزویم آرام امواج قشنگ شهر دریا خوابند نظر یادت نره تقدیم به همه شما خدایا امشب می خواهم دست به کاری بزنم شاید در نظر تو خدایا بی ایمانیه اخه چیکارکنم جز این کار کار دیگه نمی دانم چه جوری به تنهایم پایان دهم به این شبهای پی در پی که هرشبی از ان صد سال دل غمناکمو پیر میکنه هی اینو اون بهم میگن چی دلت پره نمی دونن دلم جای گیر کرده و وسط راه رهایش کردن اره دلم پره اره از دست عشق های بی وفا دلم پره چون میدونم تو این شهر خراب شده عشق تنها من بی درد نیستم هر کسی از دست یه چیز از عشقش مینالد حالا خدایا تو کمکم کن تنها پناهم توی اری تو توی خدا حالا این بنده حقیرتو فراموش مکن از یاد نبرش خدایا خدای من نظار بی ایمان شوم عشقمو برگردو ن التماس میکنم فرشتمو برگردون خواهش می کنم نظار تنها شوم التماس می کنم سلام به این شب چه شب عالیه امشب چه شبی شبی که با نسیم دل نوازش مرا به سوی یارم میبرد اری یار مهربانم یاری که دوستش دارم دوست داشتنی که هرگز از یادم نمی رود حال میخواهم با این نسیم دل نواز باد سلامم را به یارم برسانم ............ سلام باز امشب آمدم کنار پنجره اتاقم باز آمدم که با تو خلوت کنم هرچند که از من دوری نه به دوری یه شهر یا یه کشور دیگه به دوری چند خیابان وچند میدان دیگه ولی میدانم که به حرفهام گوش میکنی جوابم را میدی حالا تکو تنهام نشستم تو پنجره که تصویر تورو جلوم مجسم کردم تصویری که هیچ وقت از یادم نمیرود شاید برای به دست اوردن صاحب این تصویر دست به هرکاری بزنم هر کاری حالا میخوام بازم بگم که من دمستت دارم به اندازه یه دنیا دنیای که اندازه نداره جهانی که بی تو معنا نداره میشنوی صدامو اره میشنوی صدای که از دوری تو گرفته اره دوری تو میخواستم که به این دوری پایان بدم به این دل تنگیم به این گرفتگی صدام اره پایان بدم میفهمی چی میگم پایانی که همیشه و همه جا پیشمی چون میام خواستگاری اره میام با بابات حرف میزنم که یا میزنه که منو بکشه یا تو رو بهم میده حالا میخوام بخواب دوستت دارم عشقم دوستت دارم عشقم عشق مهربانم به خدا سپردمت به خدای بی همتا و به این خدای بی همتا قسم که تو رو دوست دارم اره دوستت دارم این حرف اخره منه دوستت دارم دوستتتتتتتتتتت دارممممممممممممم؟؟؟؟؟ سلام تا حالا فهمیدی تا حالا به این فکر کردی که اگه یه روزی کنار من نباشی چی میشم میشم عین مرده عین روح عین جنازه میدانی چرا اینارو به تو میگم چون دوستت دارم چون عاشقتم چون دیونتم چون چون چون از این چون ها زیاده بگم بگم که باتو خوشم بیتو نیستم چون روز باتو شب میشه چون آب باتو ابی ابی میشه چون گل رز باتو قرمزه چون خورشید با تو صبح از خواب بیدار میشه و غروب که باتو میره چون ماه شب چهارده باتو کامل میشه میدونی برای چی زمین گرمی وسردی داره چون تو رو داره تو اره تو حالا بفهم درکم کن درکم کن این دل رو درکن این زندانی که بی تو برام ساخته شده باتوم ای همه وجودم با تو تمام زندگیم بهشته بی تو جهنمه حالا بمون کنارم نرو از پیشم بشین پیشم بکن ناز ناز این دل حال بمون پیشم بی تو هی چی نیستم و ای جنازه متحرکم............. سلام. سلام باز امشب انگشتانم خیال نوشتن کردن میخوان حرف بزنن یعنی حرف دلم رو بنویسن امشب از عشقم خبری ندارم خبر که چی بگم بگم که واسه همیشه ازش خبر ندارم یا بگم گم شد میون این برگهای پاییزی یا بگم با بارونش رفت با کدومش بگم رفت یا باز بگم............. لعنت به این یاها به این اماها که مثل یه کرم داره مغزمو میخوره یا عشقم خودش رفت اما نه اون منو دوست داشت یا دزدیدنش اما نه من مواظبش بودم یا مثل یه برگ خشک شده از درخت عشق ریخت رو زمین اما نه من همیشه باغبونی شو میکردم یا با بارون اشکهام که راه انداخته بودمش رفت اما من که همیشه واسش محافظ بودم یا یکی اومد از سر راهم با خودش بردش اما نه اون میگفت فقط منو میخواد بی من میمیره ................ حال چیکار کنم که عشق که به زور نیست ولی حیف حیف که دل بیچارمو به پات گذاشتم حیف حه به عشقت اسیر شدم حیف که قدرمو ندونستی حیف از بی کس شدنم حیف از بیوفا شدنت حیف از جونیم !!! بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو اهل طاعونی این قبیله مشرقیم توی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگم پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ رختم از تاول تن پوش تو از پوست پلنگ بترس از سوزه آه سوته دلان که آه سوته دلان کارگر شی میخواهم باز برایتان بنویسم بنویسم از تنهای بنویسم از روزگار بی وفا بنویسم از همه چی ای خدا تو چرا اینگو مرا آفریدی کفر نمی گویم ولی سزاوار اینگونه سختی و تنهای نیستم خدایا یاریم ده خدایا................ خدایا من بندی بیش نیستم خدایا من ازتو میخواهم که باز عشق گمشده ام را بهم برگردانی باز عشقم را آغوشم برسانی عشقی که سالها در انتظارشم در فکر کشیدن صورت یارشم در زهنم حال چه بگویم بگویم که خدایا عاشق شدم خدایا مجنون شدم چی بگم من که بعد از چند روز از دیدن کسی که اینگونه مرا شیفته خودش کرده میگذرد یعنی کسی که مرا همچون اواره کرده کسی که وقتی به چشمای درشت و سیاه وحشیش نگاه میکنی ادمو به یه عالم دیگه میفرسته یعنی عالمی که عشق از انجا شروع شد عالمی که خدا ان لحظه رو به وجود اورد حال میخواهم از این عشق از این عشقی که همه چی رو ازم گرفت اعنت به این عشق به عشقی های بی وفا ی روزگار![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو یعنی گونه های غنچه ای را به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را به روی گام یاسی باز کردن![]()
تو یعنی وسعت معصوم دل را به معنای شکفتن هدیه دادن![]()
تو یعنی بوته ای از رازقی رامیان حجم گلدانی نهادن![]()
تو یعنی جستوجوی آبی عشق تو یعنی فصل پاک پونه بودن![]()
تو یعنی چتری از احساس گل را برای قلب بارانی گشودن![]()
تو یعنی قصه ی شوق کبوتر تو یعنی لذت سبز شکفتن ![]()
تو یعنی با تواضع راز دل را به یک نیلوفر بی کینه گفتن![]()
تویعنی وسعتی تا بی نهایت تو یعنی نغمه ی موزون باران![]()
تو یعنی تا ابد آیینه بودن برای خاطر دل های یاران![]()
تو یعنی در حضور نیلی صبح گلی را به بهار دل سپردن ![]()
تو یعنی ارغوانی گشتن وبعد هزاران دست تنها را فشردن![]()
تو یعنی ممثل شبنم عاشقانه گلوی یاس ها را تازه کردن ![]()
تو یعنی حجم رویای گلی را میان کهکشان اندازه کردن![]()
تو یعنی پونه را از زیر باران میان چتر احساسی کشیدن ![]()
تو یعنی بی ریاچون یاس بودن ویا به شهر شبنم ها رسیدن![]()
تو یعنی انتطار غنچه را میان شهر رویا خواب کردن![]()
تو یعنی غصه های زرد دل را به رنگ نقره ای مهتاب کردن![]()
تو یعنی در سحر گاهی طلایی به یک احساس تشنه آب دادن![]()
تو یعنی نسترن های وفا رابه رسم مهربانی تاب دادن![]()
تو یعنی غربت اطلسی را زشوق آرزو سر شار کردن ![]()
تو یعنی با طلوع آبی مهر صبور و مهربان ایثار کردن![]()
تو را آنقدر در دل می سرایم که دل یعنی ترا زیبا سرودن![]()
فدای تو شقایق های احساس و رویای بی آغاز سرودن![]()
![]()
امشب اولین شب تنهای من شروع شد امشبی که خیلی از متنفر بودم شبی که ازش میترسیدم به سرم آمد شبی که هیچ وقت فکر نمی کردم به سرم اید که حالا امدو چاره ای ندارم جز این که تا اخر عمرم تنها باشم و با این تنهای بسوزم بسازم .....
![]()
![]()
![]()
ببین این منم که التماس دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
